دیشب یه جایی بودم ، امروز جامو عوض کردم و اومدم یه واحد دیگه
جمع همه پرستار بجز دو نفر
خوبه جوش .. از اون دیروزی بهتر بود
ولی دختر ! خیلی گریه کردما (((((:
+امشب یکی از دوستای پسرمو دیدم
پیام داد چه خبر ، از وضعیتم گفتم بعد تهش اضاف کردم میخوام انصراف بدم! که گفت بیخود کردی من تا ۸ سرکارم بعد اون خودمو میرسونم سمتت ..
انقدری شرمنده شدم((: بنده خدا دیروز مسافرت بود و ساعت ۷ صبح رسید تهران و بعدش مستقیم رفت سرکار ( دوجا کار میکنه!)
تااازه ۷ونیم اینا زد بیرون ولی تا بهم برسه شد ۹ و سه چهاردقیقه
خلاصه اینکه یک مسیری راه رفتیم غُر زدم ، خیلی غُر زدم .. گفتش همه برای رسیدن به خواسته هاشون باید سختی بکشن، گفتش عدالت و کارما همه یه شوخی مسخرن ، تو تلاش میکنی و میرسی ، این وسط امکانش هست که نرسی ! هیچ اصراری برای رسیدن نیستش !
اسم ردیف کردم از دوستام از آشناها که شرایط بر وفق مرادشون بود
حالا به من رسید باید سختی بکشم ؟ نمیگم اونا نکشیدن ولی خب مسیرشون سر راستتر بود! حالا هی من میفتم تو چاه و چاله های مختلف ..
اوووف اونقدری نصیحت کرد خسته شدم!((: تهش یه شکلات دادم بهش گفتم بخور کلی قند سوزوندی (((:
+ولی حالم بهتر شد
+میشه دعا کنید سریعتر اسمم دربیاد برم واسه کار؟
+باورتون میشه دیروز که فقط صبحانه خوردم امروزم طرفای ۴ ناهار و شب فقط چای ! میلم نمیکشه امروزم دوسه قاشق بیشتر نخوردم
+سعی میکنم با شرایط کنار بیام ولی قول نمیدم!
+امشب قرار بود یه دوست دیگمم ببینم (همونکه بچه به سرپرستی گرفته ) ولی ترجیحم این بود این یکیو ببینم
+همین ..🍃