01138

تهران که بودم ، یک‌شب با یکی از دوستام بیرون بودم

یکسالی بود که ندیده بودمش، یعنی از وقتی که رفت سرکار ..

از همون میدون انقلاب شروع کردیم به صحبت ، تا وقتی برسیم رستوران 

اونقدری صحبتامون ادامه دار شد که اسنپ دومقصد گرفتش

تو راه که بودیم گوشیشو درآورد و عکس بچه هاشو نشونم داد 😍

چندماهی میشد که سرپرستی دوتا بچه رو برعهده گرفته بود 

هرماه یه حداقل پولی باید بریزه واسشون تا هرچقد خودش بخواد 

انقدری دوسشون داشت و با هیجان ازشون صحبت میکرد

هنوز حس خوب اون لحظه و برق چشاش تو تاریکی بزرگراه صدر وقتی عکسشون رو نشونم میداد تو ذهنمه ..💚

+ شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ - 21 چآی  |