درحالی که درگیری ۸۰ درصد اطرافیانم رابطه عاطفی هستش که داخلشن ..
من مشکلاتم ردیف شدن و تو هیچکدوم این مورد لحاظ نشده !
.. چندوقت پیش که تولدم بود ، دخترخالم استوریمو ریپلای میکنه و میگه
تولدتومبارک دخترخاله انشاا..سال بعد خونه همسرتان دوتایی جشن تولدت تو بگیری برات بهترینها روآرزومیکنم تو این شب عزیز🥰🥰
..!
متنو کپی کردم و اینجا پیستش کردم ، بعد دیدن تبریکش لبخندم خشک شد ، پشت میزم نشسته بودم و لب تاب جلوم باز بود و داشتم pdf های مرتبط با پرستاریو فایلبندی میکردم ، تو ذهنم چندتا سرچ بود و یادمه بعد دیدن پیامش یهو خالی کردم ..
میدونی چی میگم؟ یهو خالی میکنی ، اصلا دیگه توان ادامه دادن نداری
دراز میکشی رو تخت و به هیچی فکرنمیکنی ! مغرت خالی خالی هستش ولی میری دیگه ..
همون روزا با الف صحبت میکردم ، غمگین بودم و خسته ..
عُقم میگیره از این دست سوالا ..
همش تو ذهنم این بودش که جامعه اونقدری پیشرفت کرده که دیگه نباید سرمون تو زندگی هم باشه ، که اونقدری مشکلات زیاد شدن که اصلا مهم نیستش فلانی تا کی و چه سنی و چه سالی قراره مجرد بمونه ..
هفته گذشته خونه مادربزرگم اینا بودیم و زندایی رو میکنه بهم میگه خبری نیس
یه ابرو میندازم بالا و میگم خبر چی ؟
+خیلی فضوله!
بهرحال که باید بگم علاوه بر طرحم ، یکسری مشکلات دیگم دارم
این یکیش بود !
حقیقتش اینه یه چندتا مشکل دیگم هستش (:
راستش تو حول محور طرح هم خیلی مشکلات ردیف شدن
مغز سرم داره میترکه و حالم خوب نیستش
از لحاظ روحی خیلی ضعیفم و حالم از خودم بهم میخوره
اینکه تو حتی نمیتونی حدس بزنی ، چقدر درحال خودخوریم ..
که اطرافیان فکرمیکنن تو تعطیلات تشریف دارم و قراره بعد استراحتم برم اسممو تو طرح بنویسم و دوسال بیگاری کشیدن رو شروع کنم ..
حالم از خودم بهم میخوره ، که اینقدر خوب خودمو ظاهر میکنم ،
متنفرم از خودم ، متنفر ..