عمه زنگ زد ، تعجب کردم ، یکمی استرس گرفتم و با کلی تردید جوابشو دادم ..
زنگ زده بود احوال بپرسه 💚 پشت سرهم قربونصدقه میرفت و میگفت نمیخوای بیای؟ سوی چشمم رفت ..
عآح قلبم 🥺🍃
..
میگم واکسن زدی؟ میگه من دلم میخواد بزنم عین(پسرش) نمیذاره
|:
گفتم واسه چی اخه🤦🏻♀️🤦🏻♀️ ای خداااا ای خدااااااا
..
گویا زنداییمم اون سری تو خونه مادربزرگم سخنرانی میکرد میگفت واکسن چیه و کلا دری وری گفتش!
الف تعریف میکرد ..
گفتم تو یعنی به این زن هیچی نگفتی؟؟
گفتش چی بگم!؟ خب نزنه به ما چه ..
گفتم من برمیگردم دیگه ! دوست دارم این سخنرانیشو پیش منم بکنه ببینه چی جوابشو میدم/: