طبقمون خلوت تر از بقیه طبقات هستش و تعداد افرادیم که هستن خیلی کمه ..
تازه خوابم برده بود که با صدای گریه یکی از خواب پریدم ..
فقط درو یه نمه وا کردم ببینم چه خبره ، گوشیو چسبونده بود به گوشش و با یه لحن مظلومی هی میگف من بهت اعتماد کردم ، نمیخوام توضیح بدی و فلان فلان ..
صدای گریهش خیلی بد بود .. از اون دلخراشایی که سنگ رو آب میکنه
( درست گفتم؟مغزم زیاد کار نمیکنه(((: )
هی هق هق میکرد ..
فکرکنم یه ۲۰ دقیقه از وقتی بیدارشدم تو طبقه بود ، بعد صداش قطع شد ..
خوابم پرید ):