01063

طبقمون خلوت تر از بقیه طبقات هستش و تعداد افرادیم که هستن خیلی کمه ..

تازه خوابم برده بود که با صدای گریه یکی از خواب پریدم ..

فقط درو یه نمه وا کردم ببینم چه خبره ، گوشیو چسبونده بود به گوشش و با یه لحن مظلومی هی میگف من بهت اعتماد کردم ، نمیخوام توضیح بدی و فلان فلان ..

صدای گریه‌ش خیلی بد بود .. از اون دلخراشایی که سنگ رو آب میکنه

( درست گفتم؟مغزم زیاد کار نمیکنه(((: )

هی هق هق میکرد ..

فکرکنم یه ۲۰ دقیقه از وقتی بیدارشدم تو طبقه بود ، بعد صداش قطع شد ..

خوابم پرید ):

+ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰ - 3 چآی  |