01017

شهرکتاب بودم ، یکی از فروشنده های بامزشون وقتی دید لابلای کتابای رمان میچرخم اومد سمتمو یه چندتا کتاب معرفی کرد..

از این لحاظ میگم بامزه چون موهاش جوگندمی بود ، عینک گردی داشت یه بند جلفیم بهش وصل کرده بود ، شال دور گردنش پیچیده بود و درنهایت اینکه بامزه بود (((:

یهو کتابای جوجومویز رو دیدم .. ببین من بشدت از این نویسنده بدم‌میاد 😂😂 یه چندتا کتابشو خریدم!!

×یک بعلاوه یک

×دختری که رهایش کردی

×میوه خارجی

و اصلا نه ارزش خرید داره و نه ارزش پولت !

دختری که رهایش کردی رو کامل خوندم باقی رو تا نصفه ادامه دادم و انداختمشون کنار ..

همونجا به فروشنده بامزه گفتم ببین جوجومویز خیلیییی افتضاحه خیلییییی و برای اولین بار دیدم یه فروشنده کتاب باهام هم نظر!

یه دودقیقه ای راجب این نویسنده و شاهکاراش غیبت کردیم و اصلا روحم شاد شد (((:

کتاب موردنظرمو خریدم ، اگه قشنگ بود میام میگم و یه خلاصه ای هم ازش مینویسم ..

پ.ن۱: ولی دختر Crushable بوداااا ((((((:

پ.ن۲:کاش بیشتر برم (((((:

پ.ن۳:کسی کتاب نمیخواد؟ بریم پیش فروشنده بامزمون بخریم؟؟

پ.ن۴:باید به تک به تک بچه ها زنگ بزنم، چه وضعشه چرا آمار کتاب خونی انقدر اومده پایین ! بریم کتاب بخریم روحمون شاد شه..

+ پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰ - 12 چآی  |