این بیتِ مولانا یکی از انسانیترین ابیاتِ ادبیاتِ کلاسیک ماست
رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها کن
ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن
شاعر، نه فقط صادقانه مساحتِ «ابتلا»ی خودِ خسته و خراباش را ترسیم و درخواستِ تنهایی میکند، بلکه مهربانانه به دیگری میگوید: «تو برو سر بنه به بالین»
..
اونجا که مولانا تو لحظههای آخر وقتی تو بستر بیماری بود با حالت بغض و دلگیری گفت
" رو سر بنه به بالین ..تنها مرا رها کن
ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مُبتلا کن "
میدونست چه قدر سخته اینکه هم تنها باشی هم خرابِ شبگرد و هم مبتلا
اونجا که رهایی رو هم وزن مبتلا کرده
اونجا که یه تضاد عجیب بوجود اورده که تو مبتلا بودن رهایی نیست که اگر باشه باید تنها رها بشی !
..
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
..
🚶🏻♀️🍃
..
نوشته من نیستش ، تو یکی از کانالا خوندم و نویسندش رو پیدا نکردم