دیروز برای اولین بار یه دوستیو دیدم که ده سالی اختلاف سنی داشتیم .. !
من هیچوقت این مدل دوستی نداشتم! که بیرون ببینمش و چندساعتی وقت بگذرونیم ..
قبل دیدنش استرس نداشتم و عادی بودم
البته البته ، یه کوچولو پیش خودم فکرکردم که شاید اونقدری واسش جذاب نباشم و حوصلشو سرببرم
ولی خب خوب بود و خوش گذشت ،، وقتی رسیدم خوابگاه منتظر بودم پیام بده !
پیام داد و از طرز صحبت هاش متوجه شدم که به اونم خوش گذشته ( الحمدلله !)
.. مورد بعدی اینکه ..
شب تر بانو پیام داد و گفتش حالش خوب نیست !
حرف زد و حرف زد و متوجه شدم که متاسفانه تو محل کارش زیرآبشو زدن ..
تو حرفه ما این مسئله خیلی خیلی عادیه یهو زیرآب میزنن،پشتت صحبت میکنن،پاپوش درست میکنن و این احوالات !
یعنی اوایل که اساتید میگفتن ما میگفتیم خب تو هممممه مشاغل این مسئله هستش
بیشتر که وارد موضوع شدیم دیدیم خیر ((: خیلی بیشتر تر تر از شغل های دیگس ..
خلاصه اینکه زیرآبشو زدن و اعلام کردن تو صلاحیت نداری
واقعا هیچکاری ازم برنمیومد ! فقط سکوت کردم و گذاشتم صحبت کنه ..