تخت ۷ یه اقای مسن که واسه بخش جراحیاعصاب بود ، بعد کووید شدن بخش انتقالش دادن بخش ما ..
رفتم بالاسرش ، گفتم خوبی؟ مشکلی نیست ؟
به کتابش که رو صندلی همراه بود اشاره کرد
ورداشتم گذاشتم کنار دستش ( اصلا مغزم یاری نمیکرد که نمیتونه ورق بزنه!)
منتظر نگام کرد ! تازه متوجه شدم ..
گفتم نیم ساعت دیگه میام و واست میخونم !
رفتم و ۲۰ دقیقه بعدش برگشتم ، منتظرم بود
گوگولی💚