0893

صبحی خود بخود طرفای ۸.۲۰ پاشدم ، یه چایی با خرما خوردم 

لباسامو اتو زدم و راه افتادم سمت دانشکده

اول قرار بود پیاده روی کنم ولی خدای من|: خیلی هوا گرم بود ! خیلی

با اتوبوس رفتم ولی با اینحال سر خیابون پیاده شدم و ۲۰ دقیقه تا دانشکده پیاده

تو راه هی با خودم مرور میکردم به مدیرگروه چیا بگم و به مسئول برنامه چیا بگم 

اون شیفتای قبل عید یادتونه  ؟ که گفتم خودمون انتخاب میکنیم

شیفتای این سری هم ترجیح اینطور بود که همون بخش و بیمارستان بریم

ولی من نمیخواستم ! دوستداشتم یه بخش جدید با پرسنل جدید با پروسیجرای جدید امتحان کنم 

رفتم پیش مدیرگروه گفتم نامه میخوام و گفتش همون بخش قبلی !؟ گفتم نه! یه بخش جدید میخوام

گفتش اون قبلی راضی بودی!؟! الان جدید بخوای بری ما خودمون باید انتخاب کنیما ! باید چک کنم کدوما ظرفیت داره ، بعدشم ممکن هدنرس و سوپروایزرت خوب نباشه ، فکرکن دختر ! 

یذره موندم ولی باز اون روی لجبازم زد بالا 

گفتم نه یه بخش جدید |: 

یذره نگام کرد (لابد تو دلش میگف این دختره عقل نداره !)

گفت بشین ببینمت ..

یه ۵ دقیقه ای سرش تو کامپیوتر بود ، گفتش اسمت چی بود؟

گفتم، گفتش عع من چرا با ماسک نشناختمت!😄دخترگل منی

هیچی دیگه یه کاغذ پرینت گرفت ، خودکارو ورداشت دور یکسری اسما خط کشید ، جلو یکسری اسما ستاره

داد دستم ، گفتش خودت انتخاب کن

😁 😍

در ادامه هم گفتش اونایی که دورش خط کشیدم هدنرسایی هستن که بخششون یا با دانشجو راه نمیاد، یا یکمی اذیت میکنن، اون ستاره دار ها هم خیلی همکاری دارن

گوشیو ورداشتم به مُج و ملی پیام دادم و از بین ستاره دارها دوتا بخشو واسشون فرستادم ، گفتم کدوم خوبه؟

.. درنهایت این شد که میرم واسه بخش جراحی😍🤤

پ.ن: جا داشت بپرم تو بغل این زن و ناطور ماچش کنم😁


برچسب‌ها : بیمارستان
+ چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ - 12 چآی  |