چآی 🍃

دیشب یکی از دوستام بهم پیام داد و حال احوال پرسید، ارتباطمون خیلی‌وقت بود که درحد فرستادن پست و ریلز اینستاگرام شده بود.

مابین صحبتا که از رابطم گفتم و خواست ببینتش، یه عکس دونفره واسش فرستادم. میگه مشخصه چه پسر مثبت و مهربونیه بدبخت گیر تو مار غاشیه افتاده!

😂🤣 تایید کردم!

+ سه شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

چندتا پادکست دلم میخواد معرفیشون کنم،

آخرماه از اپیزودایی که در تابستون و پاییز گوش دادم، واستون میگم🤗💚.


برچسب‌ها : پادکست
+ دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳ - 19 چآی  |

کتاب جدیدی که میخوام شروع کنم، عنوانش " به کشتنش می‌ارزد " نوشته پیتر سوانسون | مترجم علی قانع 🍃


برچسب‌ها : کتاب
+ دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳ - 19 چآی  |

دیگه وزن دوران کارشناسیم شده آرزو!

چطوری وزن کم کرده بودم😭.

+ دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

کتاب "سم هستم، بفرمایید" هم تموم شد.

(( دوشنبه ۱۲ آذر یک بامداد ))

جولز عزیزم، کاش این همه درکت نمیکردم و نمیفهمیدمت💔.


برچسب‌ها : کتاب
+ دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳ - 1 چآی  |

یکی از فارغ‌التحصیلای مامایی اومده تو بخش کتابخونه تا طرحشو بگذرونه. منشی اومد نامه تایید رو بده استاد راهنمام، اونم گفت کارش مرتبط با رشتشم نیس ولی دوست‌داره تو دانشکده کارکنه! قبول کرده بره اون قسمت! کار تو دانشکده آرزوی خیلیاست.

+ 😒😐

+ ببین این حسو دارم که درنهایت پشیمون میشما.

+ یه بنده‌خدایی همین چندروز پیش بهم گفت، تو سوراخو پیدا کن واردش شو! بعدش میتونی انتقالی بگیری، جابجا شی.

+ از کلمه سوراخش خوشم نیومد ولی لُپ کلامشو فهمیدم😂.

+ یکشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۳ - 11 چآی  |

قرار صبحانه با یکی از دوستام داشتم، یکی از کافه‌های سمت شهرداری رو انتخاب کردیم.

تم سنتی داشت و شلوغ! همه مشتریا خانم بودن😂.

هوا سرد بود ولی انتخابمون میزهای محوطه بود.

اونقدری سرگرم صحبت بودیم که هم املتامون هم چای‌هامون یخ زد و از دهن افتاد‌.

+ یکشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۳ - 11 چآی  |

خسته شدم..

+ یکشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۳ - 9 چآی 

انقد کارام گِره خورده که نگو!

چیکارکنم!😑😔

+ یکشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۳ - 9 چآی 

دیشب بهش گفتم خیلی‌وقته کاسپین نرفتیم، امروز با اینکه برنامه رشت بود ولی رفت سمت کاسپین. ببین صف بوداااا برای پارکینگاش، بعد داخلشم پُر ماشین! بهش گفتم نمیخوام😑 بریم از اینجا حوصله شلوغی و تو صف موندنو ندارم.

+ نمیدونم شاید بخاطر بلک‌فرایدی منطقه آزاد هم آف‌های ویژه زده بود(((: ملت همه رفته بودن!

درنهایت برگشتیم به رشت، اونجام شلوغ بود و سخت جا پارک پیدا کردیم ولی خب بهرحال بهتر از کاسپین بود🚶🏻‍♀️

+ جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳ - 21 چآی  |

..


برچسب‌ها : رمزش‌مث‌همیشه
ادامه مطلب
+ چهارشنبه ۷ آذر ۱۴۰۳ - 11 چآی  |

کد ORCID رو گرفتمش؛ بعد استاد راهنمام نداره!

خیلی کنجکاوانه رفتم پروفایل اسکالرش رو دیدم، دختررررر مگه میششششششششه !؟ 🚶🏻‍♀️

جای اینکه رزومه علمیشو تقویت کنه؛ بیشتر تو جلسات حضور داره! یعنی جلسه‌ای بازدیدی چیزی نیس که از زیر دستش دَر بره!

چندین سِمَت هم داره🚶🏻‍♀️

کار من گیر هنو نتونسته بازش کنه.

خدایا

الله الله😑🤦🏻‍♀️


برچسب‌ها : ارشد
+ سه شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳ - 18 چآی  |

روبروی صحن آزادی بود که تماس گرفت، میگه یادت افتادم ..

همین‌ دوسه‌روز پیش بود که تو اینستا یه پست دیدم

" مرا اسیر خودش کرده غصه‌ی‌دنیا ، یکی مرا برساند به صحن آزادی .. "

+ سه شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳ - 18 چآی  |

گفته بودم که طرفای دوماه پیش، از این جوراب‌شلواریا تو کرکی‌های سه‌بعدی مُد شده! از اونا خریدم 🥲 ۴۵۰ تومن! بعد تعویضم نداشتا اینم بگم.

اومدم خونه نپوشیدمش! تا دیشب گفتم امتحان کنم، دیدم اوا فاقش کوتاس. امروز بین کارام یکسر رفتم اون مغازه‌، اولش گفت عزیزم این لگ‌ها دو سایز داره ۳۶ تا ۴۸ و ۴۸ تا ۵۴. شما لابد سایز کوچیک ورداشتی |:

گفتم عزیزززززم من سایزم مگه ۴۸عع؟؟

بارونی بلندمو انداختم کنار و کل هیکلمو نشونش دادم((((:

گفت عع آها بخاطر قدتونه! قدتون بلنده این مدل جوراب شلواریا به کار شما نمیاد|:

بعد یه مدل جوراب شلوار گندم نشون داد، نرم و لطیف طرفای ۳۰۰ تومن. گفت این واسه شما خوبه!

نخریدم🚶🏻‍♀️

با کلی غصه از مغازه زدم بیرون، فقط میخواستم برم غُرمو بزنم و بیام🚶🏻‍♀️

ضربه مالی بدی بهم خورد 🚶🏻‍♀️

اصلا نمیدونم چیکارش کنم!😭

+ دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳ - 15 چآی  |

امروز دوتا قرار مهم دارم و به حدی خوابم میاد که نگوووو !! 🤧

سطح‌انرژی پایین

دیشب ۳ ساعت خوابیدم

👩🏻‍🦯 یعنی تو مکالمات امروز هی باید گیج بزنم، میدونم دیگه!

+ دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳ - 8 چآی  |

الان چندوقته با استاد ۸ قراردارم و میدونم ۸ تا ۱۰ هم کلاس داره‌ها!

بعد ۸.۴۰ تازه وارد دانشکده شده|: یعنی آخه یک‌نفر دونفر مگه میشههه .

+ دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳ - 8 چآی  |

چرا فصل سوم From اینطوری تموم شد؟😭🤦🏻‍♀️


برچسب‌ها : فیلم
+ یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

میدونستم یک‌جای کار ایراد داره، فایل رو واسش فرستادم، ازش خواهش کردم تا چک کنه و ببینه درست میگم یا نه.

دوبار بعدشم یادآوری کردم، به هرشکلی که میشد ولی خب چیزی نگفت.

با هزار دنگ و فنگ این دانشکده اون دانشکده بالاخره استادو پیدا کردم و گفت آره درست میگی ایراد داره.

چند وقت بعد با کمال پررویی پیام داد و یه‌کاری خواست. منم به‌روش آوردم، گفتش حقیقتش دانلود کردم و سرسری نگاه کردم ولی درستوحسابی چکش نکردم!

گفتم تو که دیدی این‌کار چقدر واسه من مهمه! چقدر شرایط من با تو فرق داره و چقدر حرص خوردم خب چک میکردی!!

شروع کرد به منت گذاشتن که آره تو این مسیر من این کمکارو کردم!

کمک خاصی نبود ولی منتش باعث شد احساس رنج کنم، حس تحقیر کنم.

چندروز پیش، بعد نگاه کردن به استوریاش بهم دایرکت داد و گفتش من ازت خبری نگیرم تو نمیخوای پیام بدی!؟

+ فاتحه این دوستی واسم خونده شده .. نمیفهمم چرا میخواد هی از تو قبر درش بیاره!

+ یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ - 0 چآی  |

این چندسال اخیر ( تقریبا درستش میشه از ۹۸ به اینور ) خیلی ضربه روحی خوردم و کلا آسیب‌دیدم.

از جمعه تا الان، چندین اتفاق بد افتاد و من جون کندم.

امشب چندتا آهنگ چاوشی گوش دادم و گذاشتم روحم تا میتونه گریه کنه..

+ یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ - 0 چآی  |

پیج زده، بعد کلی زحمت میکشه و از جاهای خوشکل فیلمبرداری میکنه و میذاره.

این چندروز اخیر هی تو اکسپلورش میاد که پیجای با فالورز زیاد میان ویدیوهاشو میدزدن! کلی حرص خورد.

گفتم پیج پابلیک همینه دیگه غصه نداره!

میگه این میشه دزدی! کلاهبرداری! من دلم نمیخواد!

+ پیج کوچولوش تازه داشت جون میگرفت، کاش یهو درشو تخته نکنه((:

+ یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ - 0 چآی  |

یکی از دوستام اپلیکیشن Finch رو معرفی کرد، گفت نصبش کن خیلی خوبه و بامزس. کلی هم تو روان آدم تاثیر مثبتی میذاره.

نصبش کردم، یکمی باهاش کارکردم بعد دیگه حوصلشو نداشتم.

فقط نگهش داشتم، تا بعد بهش بگم عآآآ خیلیییی خووووب بود😐🤣

+ یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ - 0 چآی  |

بهم پیام داد که فلانی با یه پزشک ازدواج کرده، باباش نماینده شهر و خواهرش داروساز و همونطوری ردیف میکرد.

بعد میگفت من گند زدم، تو چرا بختت اینطوریه!؟

+ ناراحت شدم🚶🏻‍♀️

+ یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ - 0 چآی  |

اونقدر ذهنم درگیر که هزاربار این اپلیکیشن‌هارو باز کردم و بستم.

یهو به خودم اومدم شد ۱۲ شب!

+ یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ - 0 چآی  |

صبح‌زود با داد و فریاد همسایه روبرویی بیدارشدم و تا الان سردردم.

حالا چرا؟

مث اینکه به گربه غذا داد، پرروبازی درآورد یا واقعا سیر نشد! نمیرفت !! 😭🚶🏻‍♀️

+ جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳ - 20 چآی  |

فردا میخوام آزمایش هورمونی بدم.

دلیل اصلیش، این تعداد جلسات لیزری هستش که طول کشیده.

واقعیتش امیدوارم مشکل هورمونی باشه و با دارو حل بشه!

خسته شدم از این همه لیزر🤦🏻‍♀️.

+ جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳ - 17 چآی  |

امروز اونقدر هوا خوشکل و زیبا بود که جون میداد واسه گردش! واسه دیت! واس خرید!

+ گفتم حالم خوب نیست نمیتونم بیام بیرون و خوابید! کل برنامه امروزش خواب بود🚶🏻‍♀️ دلم میخواد به جونش غُر بزنم موضوع پیدا نمیکنم😂

+ جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳ - 17 چآی  |

این‌سری به طرز خیلی وحشتناکی درد کشیدم، طوری که زمینو چنگ میزدم! خیلی‌وقت بود این حجم درد و خونریزی نداشتم ..

صورتمم بهم ریخته، پُف کردم، کلی جوش زدم 😭

+ جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳ - 17 چآی  |

با یه غصه‌ای برگشت گفت قبلاها حقوق کارمندی چقدر برکت داشت! با همون حقوق چه‌ها که نمیکردیم؛ که دلم میخواست تو بغلم فشارش بدم و بگم میدونم .. منم اون دورانو دیدم!

+ جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳ - 1 چآی  |

چندروز قبل به دوستام گفتم که امسال میخوام پیراهنو امتحان کنم! یکیشون گفتش که عمرا بیرون پیراهن بپوشی، کلا پیراهن پوشیدن کار هرکسی نیست! حس میکنی لُختی((:

اون یکی گفتش نه و حتما امتحان کن! خیلی خوبه، خیلی شیکتر میشه آدمو فلان بیسار؛ پیشنهاد داد از این مدلا بخرم که پیراهنه روش کت کوتاه میاد تا عادت کنم. بعد دیروز اومد یکسری پارچه‌فروشی تو رشت معرفی کرد و گفتش برم پارچه‌های خوشکلی دارن و بدم خیاط طبق نظر و مدل بدوزه واسم.

یه حسابی کردم و متوجه شدم یکمی گرون درمیاد، از طرفی واقعا ممکن من خوشم نیاد و نپوشمش! کلا مدل لباس پوشیدنم تغییر کرده و خیلی از لباسامو دیگه دوسشون ندارم.

+ تو این آنلاین‌شاپایی که حراج زدن، هی نگاه کردم و فعلا از هیچ مدلی خوشم نیومده.

+ حالا چرا قفلی زدم رو پیراهن!؟ چون ذهنم خیلی مشغوله((((:


برچسب‌ها : خرید
+ جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳ - 0 چآی  |

بلک‌فرایدی آنلاین‌شاپای ایرانی شروع شده و باید بگم بله! امسالم مثل هرسال (((:

قیمت چندبرابری و بعد قیمت اصلی!

فقط یکسریا لطف کردن ارسالشونو رایگان کردن(((: که اونم مطمئنم رو جنسا کشیدن


برچسب‌ها : خرید
+ پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳ - 20 چآی  |

[مطالب جدیدتر]
[مطالب قدیمی‌تر]